شعر درباره کتاب مخاطب را به خواندن کتاب تشویق می‌کند و فواید کتاب را برمی‌شمارد، شاعران درون وادی دیگر بدون اشاره به خوبی کتاب، فقط توصیفی از کتاب ارائه می‌دهند. اشعار متنوع راجع به کتاب را درون گلچین سانگ بخوانید.

شعر درباره کتاب درون بسیاری موارد اشاره به ارزش اين دارد و مخاطب را به خواندن کتاب تشویق و توصیه می‌کند. شاعران سنتی واژه «کتاب» را درون اشعار خود به معناهای متفاوت گرفته‌اند که کتاب آسمانی یعنی قرآن و حساب و کتاب روز قیامت از اين جمله هستند؛ گاهی نیز کتاب به معنای نامه آورده شده هست. از سوی دیگر گاه دفتر با کتاب مترادف و به جای اين آورده شده هست. با تمامي این اوصاف درون مطلب حاضر تعدادی از اشعار قدیم و معاصر درباره کتاب به معنای امروزی اين، مقام کتاب و شعرهایی که با مضمون کتاب مرتبط هستند، نقل شده هست.

تصوير کتابها

منتخب اشعار سنتی درباره کتاب

شنیدم شبی درون کتب خانه من

به پروانه می‌اعلام کرد کرم کتابی

به اوراق سینا نشیمن گرفتم

بسی دیدم از نسخه فاریابی

نفهمیده‌ام حکمت زندگی را

همان تیره‌روزم ز بی آفتابی

نکو اعلام کرد پروانه نیم سوزی

که این نکته را درون کتابی نیابی

تپش می‌کند زنده‌تر زندگی را

تپش می‌دهد بال و پر زندگی را

نانوشته حرف می‌خوانیم ما

این کتاب نیک می‌دانیم ما

مخزن اسرار او ما یافتیم

نقد گنج کُنج ویرانیم ما

ما به او علم لدنی خوانده‌ایم

این چنین علمی نکو دانیم ما…

شاه نعمت الله ولی

شد مدتی که خشت سر خم کتاب ماست

موج شراب، سرخی سرهای باب ماست…

از بس کتاب درون گرو باده کرده‌ایم

امروز خشت میکده‌ها از کتاب ماست

حریفی که از وی نیازرد کس

بسی آزمودم، کتاب هست و بس

رساند سخن را به خوبی به بن

به بسم‌الله آغاز سازد سخن

نگیرد به کس سبقت از هیچ باب

از او تا نپرسی نگوید جواب

توان خواند درون لوح پیشانیش

خط سرنوشت سخن‌دانیش

ز طورش به خلوتگه انجمن

تمامي خاموشی، با تو گوید سخن

کند مستمع، گر قبولِ کتاب

توان اعلام کرد درون وصف او صد کتاب

منسوب به فخرالدین عراقی

کتاب عشق بر طاق بلند هست

ورای دست هر کوته پسند هست

فرو گیر این کتاب از گوشه طاق

که نگشودش کس و فرسودش اوراق

ورق نوساز این دیرین رقم را

ولی نازک تراشی ده قلم را

اگر حرفت نزاکت بار باید

قلم را نازکی بسیار باید

چو مطرب نازکی خواهد درون آهنگ

زند مضراب نازک بر رگ چنگ

قلم بردار و نوک خامه کن تیز

به شیرین نغمه‌های رغبت آمیز

نوای عشق را کن پرده‌ای ساز

که درون طاق سپهرش پیچد آواز

فلک هنگامه کن حرف وفا را

برآر از چنگ ناهید این نوا را

حدیث عشق گو کز جمله اين به

ز هر جا قصه اين داستان به

محبت‌نامه‌ای از خود برون آر

تو خود دانی نمی‌گویم که چون آر

انیس کنج تنهایی کتاب هست

فروغ صبح دانایی کتاب هست

بود بی مزد و منت اوستادی

ز دانش بخشدت هر دم گشادی

ندیمی مغز داری پوست پوشی

به سر کار گویایی خموشی

درونش همچو غنچه از ورق پر

به قیمت هر ورق زان یک طبق درون

ز یک رنگی تمامي هم روی و هم پشت

گر ایشان را زند کس بر لب انگشت

به تقریر لطایف لب گشایند

هزاران گوهر معنی نمایند

درون لوح و قلم شاهد آثار کتاب هست

سر منزل و مقصود گهربار کتاب هست

تاریخ اگر ثبت شده درون صف ایام

تصویر رخش درون خور گفتار کتاب هست

رب ازلی نور جلی بر قلم آموخت

بنویس که این دفتر پر بار کتاب هست

درون عرش قلم قامت خود تا که بیاراست

بر سجده سر آورد که دلدار کتاب هست

هر نکته که بر چهره آثار نشسته

درون سینه لوح همدم و معیار کتاب هست

اعجاز حقیقت بطریقت دو رقم زد

اول به قلم بعد به رخسار کتاب هست

درون حرکت هر ذره چه درون عرش و چه درون فرش

منقوش سخن سینه پر کار کتاب هست

هر نکته بداند و هر اين نغمه براند

درون عالم هستی سر و سردار کتاب هست

هر کس بشناسد سخن خالق سبحان

اين نور که نازل شده بسیار کتاب هست

خالق نشناخت دیده آدم مگر اين دم

کو جانب دل شد که جهان دار کتاب هست

ای دانش عالم تمامي درون سینه تو ضبط

دانند همگان شهد گهربار کتاب هست

هر دیده بینا دل روشن چو ترا دید

فهمید که سرچشمه اسرار کتاب هست

هر کس به تو آویخت دل و دیده و جان را

آراست قدش این تمامي انوار کتاب هست

از دانش روی تو فروزان دل انسان

مسکین‌ به غنا‌ می‌رسد تا یار کتاب هست

حسین خیراندیش(؟)

تصوير پرواز برگهای کتاب

تک بیت‌های ناب با مضمون مرتبط با کتاب

همچو کتابیست جهان جامع احکام نهان

جان تو سردفتر اين فهم کن این مسئله را

ای حسن خط از دفتر اخلاق تو بابی

شیرینی از اوصاف تو حرفی ز کتابی

از دست قاصدی که کتابی به من رسد

درون پای قاصد افتم و بر سر نهم کتیب

ز دست گریه کتابت نمی‌توانم کرد

که می‌نویسم و درون حال می‌شود مغسول

هر باب از این کتاب نگارین که برکنی

همچون بهشت گویی از اين باب خوشترست

صد کتاب صبر بر خود خوانده‌ام

چون کنم، بی‌صبرم و درمانده‌ام

بشوی اوراق اگر هم‌درسِ مایی

که علم عشق درون دفتر نباشد

جز صراحی و کتابم نبود یار و ندیم

تا حریفان دغا را به جهان کم بینم

دو یار زیرک و از باده کهن دومنی

فراغتی و کتابی و گوشه چمنی

نیست کاری به دورویان جهانم صائب

روی دل از تمامي عالم به کتاب هست مرا

گفتند که درون هیچ کتابی ننوشتند

هر مسئله عشق کز ایشان طلبیدم

درکتاب ما غشی بوده‌ست و درون مهتاب آب

عمرها شد بیدل‌از خود می‌رویم‌ و چاره‌ نیست

از کتابی که منش درون خواندم

لوح محفوظ نخستین ورق هست

درون صد کتاب یک سخن از سر عشق نیست

گفتیم یک سخن که درون اين صد کتاب بود

به وصف ساده‌رخان محتشم کتابی ساخت

ولی چو دید خطت خط بر اين کتاب کشید

بر حاشیه کتاب چون نقطه شک

بی کارنه‌ایم اگر چه درون کار نه‌ایم

ابوسعید ابوالخیر

کتاب و پیمبر چه بایست اگر

نشد حکم کرده نه بیش و نه کم؟

علمی بطلب که کتابی نیست

یعنی ذوقی هست، خطابی نیست

یک صفحه پر از خلاصه شوق

بهتر ز دو صد کتاب بی ذوق

امیرخسرو دهلوی

تمامي عالم کتاب حق تعالی هست

عرض اعراب و جوهر چون حروف هست

شیخ محمود شبستری

زاهد اين راز که جوید ز کتاب و سنت

گو به میخانه درون آی و ز نی و چنگ شنو

روزی هزار بار بخوانم کتاب صبر

گوشم به توست لاجرم از بر نمی‌شود

درون مکتب محبت اين مه فروغیا

الا کتاب مهر کتابی نداشتند

احمق، کتاب دید و گمان کرد عالم هست

خودبین، به کشتی آمد و پنداشت ناخداست

خواندن نتوانیش چون، چه حاصل

درون خانه هزارت اگر کتابست

چو کتابیست ریا، بی ورق و بی خط

چو درختیست هوی، بی بن و بی اغصان

چو شاگردی مکتب دیو کردی

ببایست لوح و کتابش بخوانی

پروین اعتصامی

کتاب عاریه دادن به مردمان ندهد

تو را نتیجه جز آه و حسرت و افسوس

ادیب الممالک فراهانی

بلاغت غم من انتشار خواهد یافت

اگر که متن سکوت مرا کتاب کنید

من و توایم دو پژمرده گل میان کتاب

من و توایم دو دلبسته از قدیم به هم

داستان عاشقی‌مان، چند دفتر می‌شود

شرح هجران تو اما، خود کتاب دیگری‌ست

کتاب حافظم از دست من کلافه شده هست

چقدر آمدنت را… چقدر فال زدم

سیدحمیدرضا برقعی

من و تو اين کتاب درون بادیم

می‌وزد باد و باز می‌گردیم

و نوشته هست روی هر صفحه:

«راه بسته هست،باز می‌گردیم!»

سیداکبر میرجعفری

نقاشی انتزاعی کتاب

شعر نو با اشاره به واژه کتاب

دلم را ورق می‌زنم

به دنبال نامی که گم شد

درون اوراق زرد و پراکنده این کتاب قدیمی

به دنبال نامی که من…

-من شعرهایم که من هست و من نیست –

به دنبال نامی که تو…

-توی آشنا، ناشناس تمام غزل‌ها-

به دنبال نامی که او…

به دنبال اویی که کو؟

پروانه‌های خشک شده، اين روز

از لای برگ‌های کتاب شعر

پرواز می‌کنند

قیصر امین‌پور

صبح هست

سبو را از آب پر کرده‌ام

کتاب‌ها را با شراب شسته‌ام

می‌دانستم تو کتاب‌های سفید را دوست داری

و پارچه‌های آغشته به ابر را

به تو تعارف می‌کنم

احمدرضا احمدی

کتاب‌هایم را بر هم می‌نهم

تا از آنها تخت‌گاهی بیافرینم

و درون این پست آباد، بر اين بایستم

تا تو

تنها تو!

مرا ببینی!

ور نه شعر

جز خودزنی نامتناهی تازیانه نیست

درون محکمه‌ای که قاضی و محکوم هر دو منم

و پُتککِ حکمم را

جز به مجازات خویش

بر میز نمی‌کوفم!

کتاب‌هایم را بر هم می‌نهم

تا بر تخت‌گاه خودساخته‌ام بایستم

و تو را

درون مهتابی بالادست

بوسه‌ای بفرستم

چقدر جای من

درون بین کتاب‌های تاریخ خالی‌ست

بس که

با چشم‌های تو جنگیده‌ام

دیگر چه باشی چه نباشی

تنها کتاب بالینیِ من شده‌ای

درون این اتاقِ پُر از کتاب‌های ناخوانده

تصوير کتاب و برگ پاییزی

کتاب درون شعر شاعران جهان

تمامِ اين چیزی که درباره تو درون سرم هست

ده‌ها کتاب می‌شود

اما تمام چیزی که درون دلم هست

فقط دو کلمه هست:

عشق را دفتری نیست

بزرگترین عاشقان دنیا

خواندن نمی‌دانستند

ای قامتت بلندتر از قامت بادبان‌ها

و فضای چشمانت

گسترده‌تر از فضای آزادی…

تو زیباتری از تمامي کتاب‌ها که نوشته‌ام

از تمامي کتاب‌ها که به نوشتنشان می‌اندیشم

و از اشعاری که آمده‌اند

و اشعاری که خواهند آمد

لب‌هایت را

بیشتر از تمامی کتاب‌هایم دوست می‌دارم

چرا که با لبان تو

بیش از آنکه باید بدانم، می‌دانم

لب‌هایت را

بیشتر از تمامی گل‌ها دوست می‌دارم

چرا که لب‌هایت لطیف‌تر و شکننده‌تر از تمامی آنهاست

لب‌هایت را 

بیش از تمامی کلمات دوست می‌دارم

چرا که با لب‌های تو

دیگر نیازی به کلمه‌ها نخواهم داشت

تصوير کتاب باز

شعر طنز درباره کتاب

ما سی قفسه کتاب داریم

یک مشت کتاب ناب داریم

درون مورد اکثر مسائل

درون این قفسه جواب داریم

درون حوزه مبحث سیاسی

ما ریشه انقلاب داریم

یک چند کتاب زیرمیزی

درون منقبت شراب داریم

درون بخش امور ماورائی

تعبیرنگار خواب داریم

یا اینکه برای خواب راحت

طراحی رخت خواب داریم

یک دفتر شعر طنز جالب

از شخص ابوخراب داریم

درون علم مهندسی رساله

از خالق فاضلاب داریم

صد جلد کتاب با مسمی

درون پختن این کباب داریم

یک جلد کتاب زیر خاکی

با برگه ضد آب داریم

از کل کتابهای «صادق»

ما «وق وق بی صاحاب» داریم!

درون حیطه جانور شناسی

آناتومی عقاب داریم

هر چند که مطلقاً نخوانیم

درون بحث کتاب هم ندانیم

با این تمامي این کتابخانه

حالا شده چلچراغ خانه

پیش فک و فامیل و رفیقان

یا پیش تمامی رقیبان

سرمایه با کلاسی ماست

با اين پُز ما همیشه غوغاست

دیزاین درون خانه زیباست

یک جور نماد سطح بالاست

از برکت این کتابخانه

لفاظی بی حساب داریم

هر جا سخن از کتاب باشد

حرف و سخن و خطاب داریم

درون خواندن و فهمشان اگر کُند

درون فخر به اين شتاب داریم

مجید مرسلی

تصوير کتابهای روی هم چیده شده

شعر کوتاه کودکانه درمورد کتاب

من یار مهربانم

دانا و خوش زبانم

گویم سخن فراوان

با اين که بی زبانم

پندت دهم فراوان

من یار پند دانم

من دوستی هنرمند

با سود و بی زیانم

از من مباش غافل

من یار پند دانم

عباس یمینی شریف

دوست دارم کتاب‌هایم را

قصه زیباست، شعر هم زیباست

من همیشه کتاب می‌خوانم

بهترین دوستم، درون این دنیاست

یک روز درون اتاقم

تنها نشسته بودم

بی حال و کم حوصله

غمگین و خسته بودم

برادرم به من داد

اعلام کرد بخوان ای خواهر

دوری بکن ز غصه

من اين کتاب‌ها را

خوشحال و شاد خواندم

با قصه غصه‌ها را

از قلب خویش راندم

شد باز درون به رویم

درهای روشنایی

می یافتم از اين بنابراين

کتاب من یه قصه هست

قصه‌ای از یه دنیا

کتاب من یه دوسته

دوست تمامي بچه‌ها

کتاب چه مهربونه

هرچیزی رو می‌دونه

یاد می‌گیریم از کتاب

درس‌های خوب و زیبا

بچه‌ها من کتابم آماده جوابم

‎ از دست بچه لوس، همیشه درون عذابم

‎ بچه لوس کتابو می‌اندازه این ور و اون ور

‎ جر می‌دهدکاغذاش و از اولش تا آخر

‎ بچه خوب کتاب و تو قفسه می‌ذاره

‎ هر وقت که لازم داره از اونجا بر میداره

اون چیه که لباس

ورق ورق پوشیده

هزار هزار تا لغت

رو دامنش خوابیده

پیرهنش از کاغذه

رو پوشش از مقوا

رو پیرهنش گاهی هست

نقاشی‌های زیبا

دوست تمامي‌ بچه‌ها

کتاب خوب و زیبا

درون آخر متنی را بخوانید که اگرچه شعر نیست و بیشتر نثری آهنگین هست، حسن ختامی بر بحث کتاب خواهد بود.

سرت را قدری بیاور جلوتر تا باز هم آهسته‌تر بگویم:

بهترین دوستِ انسان؛ انسان هست نه کتاب.

کتاب‌ها، تا اين حد که رسمِ دوستی و انسانیت بیاموزند، معتبرند.

نه تا اين حد که مثل دریایی مُرده از کلمات مُرده، تو را درون خود غرق کنند و فرو ببرند.

تو درون کوچه‌ها انسان خواهی شد نه درون لا به لای کتاب‌ها.

تو درون کوه‌ها، درون جاده‌ها، و درون کنارِ ستمدیدگانِ واقعی،

رسم زندگی را یاد خواهی گرفت

نه با غوطه خوردن درون آثاری که درون اتاق‌های دربسته نوشته شده

و نویسندگانش هرگز نسیم را ندانسته‌اند و قایقی درون تن طوفان را…

نادر ابراهیمی

گروه فرهنگ و هنر گلچین سانگ

اشتراک در شبکه اجتماعی

گوگل پلاس فیسبوک تویتر لینکدین دیگ کلوب فیسنما